تبليغاتX
نـمــــــــــي دانـــــــــــــــم ها

نـمــــــــــي دانـــــــــــــــم ها

كسي نمي بيند،هيچ كس تو را نمي پايد،هراسي به دل راه نده،سرريزشو،بغض فروخورده را بشكن به تلنگري كوچك

بازيگر

 تفاوت است بین 

      چیزی که نمایش میدن هستن

               و

                    چیزی که واقعن هستن ...

پس لطفن مراقب باش چون این روزها همه به بازیگری و نقش بازی کردن علاقه مند شده اند ...



لينك ساير اعضاء

www.koocheha.mihanblog.com


+ نوشته شده در  جمعه 25 آذر1390ساعت 21:37  توسط زيــبــــــــــا  | 

كربلا اينجاست

نه اينجا كاملا برعكس كربلاست...اينجا هر چه ظلم و بدبختيست در حق مردم بيگناهست ،نميدانم ميشود اينجا را كربلا ناميد يا چيزي فراتر از اين نام درخور اينجاست "شايد كمي شبيه جهنم"...  اينجا هر روز در وجودمان كل يوماً عاشورا و كل عرضاً كربلا برپاست... و خبري از قيام نيست زيرا كه چنين حقي نيست ... من مانده ام چه چيز را بايد از حادثه كربلا ياد گرفت و در زندگي به كار برد وقتي حتي نفس كشيدنت واسه خودت نيست ...



همین عنوان را در کوچه های بغلی  بخوانید…

http://www.koocheha.mihanblog.com/





+ نوشته شده در  جمعه 11 آذر1390ساعت 20:51  توسط زيــبــــــــــا  | 

حال همگي ما خوب است

اما تو باور نكن...

باور نكن كه حال همگي ما خوب است ، ولي چي ميشه گفت اين روزا عمق همدردي آدما باهات يه كلمه است اونم " آخي " پس چه بهتر كه همه فكر كنن حالت خوبه

اين روزا هيچ كس حالي نداره كه بگه حالش خوبه يا بده ... دكترآ هم ويزيتشون گرونه نميشه رفت ببينيم حالمون چطوره

ولي هر كي حال خودشه و بهتر ميدونه من از حال همه خبر ندارم اميدوارم حال همه خوب باشه ولي حال من حالتيه...

http://www.koocheha.mihanblog.com/

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1390ساعت 21:2  توسط زيــبــــــــــا  | 

آمدن...رفتن...

اين روزا تو شركت دوست بابام رفتم سر كار البته به علت ساعت كاريش زياد باب طبعم نيست و سعيم اينه يه جاي بهتر برم اگه خدا بخواد خب بگذريم واسه رسيدن به اونجا يه مسيرو هر روز پياده طي كنم تا برسم و طي اين رفت و امد به فلسفه ي رفتن و آمدن فكر كردم و ديدم هر روز timeاي كه واسه آمدن " رسيدن به محل كار" طي ميشه بيشتر از tmieاي كه واسه رفتن " رفتن به خونه " است.  با خودم گفتم واقعا رفتن و آمدن همينه هميشه آدما دير مييان ولي زود ميرن و شايد دست خودشون نيست اين طبيعت آمدن و رفتنه ذاتش اينه  شايدم اومدن ها از سر ميل نيست ولي رفتن كاملا از سر ميله و به قول مرحوم حسين پناهي " روحش شاد " : هميشه رفتن از آمدن بهتره چون ديدني ها رو ديدي ، شنيدني ها رو هم شنيدي ، گفتني ها رو گفتي

خبرهايي شنيده ميشه كه جز اعصاب خوردي واسه آدم چيزي نداره...

چقدر سخته يه عمر از يه چي مطمئن باشي ولي سر خودتو شيره بمالي و بگي من اشتباه ميكنم اين جوري نيست ولي بدوني كه تو اشتباه نميكردي فقط خواستي زمان بهت نشون بده و بزنه تو پوزت بگه آخه آدم با خودش اينجور ميكنه و تو فقط بتوني يه آه بكشي و شرمنده خودت باشي " شــــرمــــنـــــدتـــــم زيبـــــــا "


خدایا به خوبان عزت داده ای به بدان ثروت

     نکند ما به تماشای جهان آمده ایم!!

خدایا ! آخرش نفهمیدم اینجایی که هستم تقدیر من است یا تقصیر من

+ نوشته شده در  جمعه 20 آبان1390ساعت 17:12  توسط زيــبــــــــــا  | 

يه لقمه نون حلال

  اعتقادم اينه كه نون حلال خيلي رو زندگي آدم ، فرزندش و... تاثير ميزاره  ، البته اين روزا نون گرون شده و خيلي ها نون ندارن بخورن چه برسه به حلال بودن يا نبودنش

در حدیثی پیامبر پاکیها (صلى الله علیه وآله) آمده است که: «اَقَلُّ ما یَكونُ فی آخِرِ الزَّمانِ أخٌ یُوثَقُ بِهِ أوْ دِرْهَمٌ مِنْ حَلال».(1)

«كمترین چیزى كه در آخر الزمان پیدا مى شود برادرى مورد اعتماد و درهمى پول حلال است».


+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت 21:14  توسط زيــبــــــــــا  | 

حرفي ندارم

نوشتنم حال ميخواد ، حس ميخواد ، دل ميخواد... تو اين روزا هيچ كدومشو ندارم 

فرشته كوچولوي خاله خيلي دوست داشتم بيام و از تو بنويسم ولي با رفتنت همه چيز رفت ، نمي دونم حكمتش چيه ولي هر چي هست بي حكمت نيست تو كه مال خودش بودي و از بس خوب بودي اين دنيا گنجايش وجود ناز تو رو نداشت وگرنه تو هم ميموندي و با دردسراي اين دنيا دست و پنجه نرم ميكردي ولي تو خوب بودي و بايد جاتم خوب باشه و درگير اين دنياي پست نشي ولي خيلي دلم برات تنگ ميشه و هواتو ميكنه

هميشه داد ميزدم عاشقتــــــــــــم خالــــــــــه الانم همينو ميگم

محمد قشنگم عاشقتم

...

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت 13:3  توسط زيــبــــــــــا  | 

تو توئي

...You, Are you
تو، تويي...

...You are lovely if
تو دوست داشتني هستي اگر..
Your own pain dose not blind you to see the pain of others
دردهايت، تو را از ديدن دردهاي ديگران کور نکرده باشد.

...You are alive if
تو زنده هستي اگر..
Your hopes for tomorrow mean more to you than yesterday"s slings and arrows
اميدهاي فردا برايت بيشتر از مشکلات ديروز اهميت داشته باشد.

...You are honorable if
تو با شرافت هستي اگر..
Other people"s honor is as much respectable to you as yours is
آبروي ديگران را مانند آبروي خودت محترم بداني.

...You are free if
تو آزاد هستي اگر...
You spend your energy controlling yourself instead of controllong others
تو خودت را کنترل کني نه ديگران را...

...You are generous if
تو بخشنده هستي اگر..
you give as lightheartedly as you take
بتواني به همان زيبايي که مي گيري، به ديگران ببخشي.

...You are merciful if
تو مهربان هستي اگر..
You forgive in others the faults you condemn in yourself
وقتي ديگران مرتکب اشتباهاتي مي شوند که تو هم در خود سراغ داري، آنها را ببخشي.

...You are happy if
تو شاد هستي اگر..
When you see a flower, you thank God for this utter beauty
گلي را ببيني و بخاطر اين زيبايي خدا را شکر کني.

...You are beautiful if
تو زيبا هستي اگر..
When you don"t need a mirror to tel you that
احتياج به آيينه نداشته باشي تا اين را به تو بگويد.

...You are wealthy if
تو ثروتمند هستي اگر..
You never feel the need for more than what you have
هيچگاه بيش از آنچه داري نياز نداشته باشي


هوسی که صادقانه می گوید هوس , صد شرف دارد به عشق دروغی که ریاکارانه ،خیانت می کند 

+   واسه خدا نوشت : خدایا در وعده هایت این همه غم نبود...


+ نوشته شده در  دوشنبه 25 مهر1390ساعت 20:16  توسط زيــبــــــــــا  | 

شعري واسه زيبا

اين شعر در فيس بوك يه عزيزي در وصف زيباش سروده ما هم خوشمان آمد

زیبا چرا ادامه ندادی ؟ سخن بگو

این چیست در نگاه نجیبت؟ به من بگو



زیبا تمام هرچه که زیباست مال تو

حتی به جای سهم من از خویشتن بگو



زیبا تمام پنجره ها روبه روی توست

اما تو رو به روی که ای؟ جان من بگو



باجویبار گم شده در شوره زار عمر

باری یکی دو چشمه ز دریا شدن بگو



آه ای زبان بی ضربان با زبان برگ

شعری اگرچه زرد برای چمن بگو



عاشق شدی غریب مسافر ،دلت کجاست؟

دلتنگ کوچه های که ای؟بی وطن بگو



زیبا چرا ادامه ندادی درخت را

من خواهش پرنده ام از نارون بگو

واقعا روزي مياد كه من ازتون دور بشم و پيشتون نباشم ... يعني حاضرم تو زندگيم همچين قدمي بردارم توانايشو دارم كه اين همه دلتنگي رو تحمل كنم؟ چشم انتظار وقع هستم...

+

گاهي تمام آنچه كه يك انسان نياز دارد ،
دستي است كه بگيرد، و
قلبي است كه بفهمد...

+
 بر تمام قبر های این شهر
بوسه بزن
شاید به یاد بیاوری
کجا مرا جا گذاشتی…
من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام
صدای کلاغها را می شنوی؟
دارند برایم فاتحه می خوانند…..!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 مهر1390ساعت 19:20  توسط زيــبــــــــــا  | 

چشم به فرداها

بي صبرانه منتظرم منتظر اتفاقايي كه قراره بيفته كه اگه بيفته البته يه جورايي امكان داره بيفته ، ايشالا كه ميفته... خيليـــــــــــــــ عاليــــــــــــــــ ميشه

نميدونم چرا آدمك نميتونم بزارم تو متنام؟

گاهي دلم عجيب ميگيرد...


نميتوانم به ابرها دست بزنم، به خورشيد نرسيده ام.ولی خیلی وقتها كاري را كه تو ميخواستي انجام داده ام.
دستم را تا جايي كه ميتوانستم دراز كردم ،
شايد بتوانم آنچه تو ميخواستي به دست آورم.

اما انگار من آن نيستم كه تو ميخواهي.

براي آنكه نميتوانم به ابرها دست بزنم يا به خورشيد برسم.
نميتوانم به عمق افكارت راه يابم و خواست هاي تو را حدس بزنم.
براي يافتن آنچه تو در رويا در پي آني،كاري از من برنمي آيد.
ميگويي آغوشت باز است،اما خدا ميداند براي چه كسي.
نمي توانم فكرت را بخوانم يا با روياهاي تو باشم.
نميتوانم روياهايت را پي گيرم يا به افكارت پي ببرم.
نميتوانم ، نميتوانم.

پس با من وداع كن و به پشت سرت نگاه نكن.
هر چند من در كنار تو روزهاي خوشي را پشت سر گذاشتم.
اگر كسي از حال و روز من پرسيد بگو ، زماني با من بود.
اما هيچ گاه دستش به خورشيد و ابرها نرسيد.

 "
شل سيلور استاين


 

+ هركس به طريقي دل ما ميشكند... اما تو خيلي خلاقيت به خرج دادي آفرين!

+ يه سوال:

     به عشق در نگاه اول اعتقاد داري؟ يا بايد دوباره از جلوت رد شم؟

+ نوشته شده در  شنبه 23 مهر1390ساعت 19:24  توسط زيــبــــــــــا  | 

:-O

ديگه مغزم گنجايش نداره ، هر بار كه مرور ميكنم هنوز به آخرش نرسيده  مغزم هنگ ميكنه و دوســـــــــت دارم سرم و بكوبم به يه جايي و همه افـــــكار و تصـــــورات از گـــــوش و چــــــش و بينــــــي و حلقــــــم بزنه بيرون

آزارم ميده نميدونم به كجا بايد رسيد ، چه برداشتي ميشه كرد... كلي حرف رو سينه ام سنگيني ميكنه ولي لامصب نمياد بيرون... ولش كن گور باباشـــــــــــــــــــــــــــ

از طرز نوشتن خودم خندم ميگيره احساس ميكنم پيش خودتون ميگيد تفلكي اين كشيدن حروف رو تازه ياد گرفته كه تو متناش به كار ميبره ، هر جور دوست داريد فكركنيد شما اختيار داريـــــــــــــد ولي نميدونم يه جورايي تو اين مدت بااين مدل حال ميكنم ديگه دوســـــــــــــــــ داريــــــــــــــــم حرفيــــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟

اين روزا خيلي به وبلاگم وابسته شدم نميدونم شايد اون به من وابسته شده شايدم شما هرچي هست دوس دارم بنويسم حالا نيس خيلي هم مينويسم خب ديگه برگ سبزيت تحفه درويش تقديم به وجودتون

ديروز پس از 2ماه رفتم اينترنتم شارژ كنم گفت بايد رانژه مجدد بشه چون خيلي وقته استفاده نكردي از مخابرات قطع شده ناقابل 10تومن اضافه ازم گرفت بعد ميگم حالا وجدانآ 10تومن ميدين به اونا يا خودتونم ازش به جيب ميزنيد حالا نميشه 5 بگيري ميگه خانم الان فاكتور ميزنم ببين بعد واسه ما فاكتور زده تو جدوله 10تومن زده واسه مخابرات گفتم خب قربون شكلت اينم شد دليل ، خب تو داري فاكتور ميزني اصلا نزن فكركن واسه خواهرت داري شارژ ميكني ... خلاصه اينم تو اين اوضاعه بي پولي و بي كاري ما بگو اينترنت شارژ كردنت واسه چي بود، باور كنيد فقط به عشق شما بود...

هي فلاني ،دلم واسه تو خيلي تنگـــــــــــــ ميشه...

واژه، نا امن است

حرف‌هایت را

بوسه‌ای کن بر لبان من

واژه، بی‌رحمانه نا امن است.


+ نوشته شده در  سه شنبه 19 مهر1390ساعت 21:22  توسط زيــبــــــــــا  |